به پیشنهاد رویا (فاطمه) که نمی‌دونم توی وبلاگ با کدوم اسم باید صداش کنم😂

سریال کره ای وقتی زندگی به تو نارنگی میده (فرصت های زندگی) رو دیدم. یه بخش هایی رو دوبله دیدم از فیلیمو و روبیکا یه بخش هایی رو هم با زبان اصلی دیدم که تو روبیکا هم هست.

با وجود اینکه دوبله ش یه جاهایی خوب روی فیلم ننشسته بود و عقب جلو بود، ولی دوبله رو نسبت به زبان اصلی بیشتر دوست داشتم. چون کم کم به صداهاشون و احساسی که پشت اون دوبله بود عادت کردم.

خیلی زیبا بود. خیلی خیلی زیبا بود. واقعا به قول فاطمه، حس زندگی میداد بهم. خیلی جاها همزاد پنداری میکردم و واقعا برام عجیب بود با یه سریال کره ای دارم همزاد پنداری میکنم.

تنها نکته منفی سریال این بود که خیلی الکل مصرف می‌کردند. ولی خب چون که زندگی واقعی و دور از تجملات کره رو نشون داده بود نمیشد اصلا این بخش هم حذف بشه.

خیلی جاها احساساتی شدم باهاش و اشک ریختم.

خیلی جاها با رابطه ای که ئه سون و گوان شیک با دخترشون داشتند همزاد پنداری میکردم.

اینکه دخترشون با وجود اینکه توی قلبش چنین چیزی نبود بهشون می‌گفت نمی‌خوام زندگی مثل شما داشته باشم و فقیر باشم و به همین چیزی که دارم راضی باشم.

پدر مادرش غمگین بودند و احساس می‌کردند با وجود تمام تلاش هاشون بازم نتونسنتد زندگی که میخواستند به دخترشون بدن.

احساسی که خود دختره بعد از اون حرفا داشت.

اونجایی که مادر و پدرش کم کم فهمیدند که دخترشون داره بزرگ میشه و زندگی خودش رو داره.

اونجایی که خودش هم مادر شد و مادرش رو بیشتر درک کرد.

و همه اینا برمیگشت به رابطه ای که ئه سون قبلا با مادر خودش داشت.

علاقه و عشقی که بین ئه سون و گوان شیک بود و تا وقتی پیر شدند نشون میداد.

اونجایی که دخترش جرئت کرد متفاوت باشه و نامزدیش رو به هم زد.

اصلا همه چیزش خیلی خوب بود.

اکلیلی شدمممم😭❤️✨


یه جمله قشنگی رو هم همیشه می‌گفتند،

«زندگی زنده ها ادامه داره...»

با وجود هر سختی حتی از دست دادن آدم های نزدیک ولی هنوز زندگی زنده ها ادامه داره...