این پست ثابته.

همه چیز وبلاگم رو تغییر دادم.

نظرات هم فرض کنید که همه شون بسته است. حوصله ندارم برم همه رو ببندم.

اگه پستی نیاز داشته باشم کسی نظر بده، نظراتش رو باز می‌ذارم.

خسته شدم چرا انقدر کشش میدن

هنوز سه تا قسمت دیگه مونده

قسمت10

داستان از مثلث عشقی به مربع عشقی تبدیل شد 🤣

این چیه من دارم نگاه میکنمممم

باید مستندات پروژه رو تحویل دانشگاه بدم.

دوتا راه دارم. یا خودم برم تهران. یا اینکه برای معین بفرستم که بره دانشگاه تحویل بده. البته دو سه ساعت توی راه رفت و برگشته چون از اون سر تهران باید بره تا دانشگاه. خودش میگه مشکلی نداره ولی من اصلا به دلم نیست برای معین بفرستم.


یه معرف ازدواج، یک نفر رو معرفی کرده. که تهران درس میخونه و کار می‌کنه. کارمنده. در آینده ممکنه بیاد اصفهان یا شاید هم تهران زندگی کنه.

بابام میگه موافقه مامانم میگه مخالفه.

باید بهش جواب بدم ولی خیلی سخته. نکته اینه که من نمی‌دونم خودم چی می‌خوام. واقعا میتونم مثل دخترعموی مامان همیشه تهران زندگی کنم؟

اونم با یه آدم غریبه؟

این دیگه مسئله دو سال درس خوندن و برگشتن نیست.

چه سخت😩

علاوه بر اینکه نت فلیکس گند همیشگی خودش رو به فیلما زد، و شخصیت با گرایش متفاوت رو دوباره توی فیلمش آورد،

دختره و پسره هم به هم زدن. به پسره نمیخورد ولی خیلی عوضی بود. برای دختره گریه ام گرفت:(