سوالم اینه چرا همیشه عادت دارم به زجر دادن خودم؟
چرا همیشه میخوام با دو تا دستم ده تا هندونه بلند کنم؟
از وقتی که مقوله کنکور رو بستم. و تمرکز کردم روی پروژه ام، هم حالم بهتره. هم پروژه رو بهتر میفهمم باید چیکار کنم.
هرچند که توی خود پروژه گشایشی ایجاد نشده ولی دعا کنید همین ترم تموم بشه و ترم بعد درگیر مهمان گرفتن و پاس کردن پروژه نباشم.
درمورد پروژه
یه مقاله پیدا کردم. براساس همون موضوع و همون دیتاست من. هرچند فقط تو سایت arxive بود. که ممکنه بهم بگن قبول نیست اینا. ولی خب
کد گیت هاب داشت. یه مدل جدید معرفی کرده بود برای تشخیص بهتر جنبه ها و احساسات.
آخر مقاله گفته بود که این مدل هنوز یه سری چیزا رو نمیتونه تشخیص بده. به Chatgpt گفتم و گفت که میتونی بدون دست زدن به معماری مدل، با یه کار ساده دقت رو ببری بالاتر
بعد از کشتی گرفتن با کولب و کگل و ورژن های پایتون و کتابخونه ها، بالاخره رسیدم به مرحله train کردن که خوردم به بن بست. حافظه کگل برای train کردن کافی نبود.
گفتم اوکی میام اون ایده شدت احساسات رو پیاده میکنم. هنوز انجام ندادم.
استاد رشید میخواست کمکم کنه قرار بود امروز برم سرکلاس بهم حضوری بگه. نشد برم. سر یه جریان مسخره.
به استاد ذوقی پیام دادم گفتم من این کارا رو کردم فعلا سین کرده. استرس دارم بهم بگه که اصن نمیتونی ارائه بدی....
دفاع رو انداختم بهمن. امروز گفتند اونا که دفاع رو بهمن انتخاب کرده بودن، اون تاریخی که گفتیم یک هفته بازم افتاد عقب تر بین ۲۰ تا ۲۴ بهمن.
میخواستیم عکس فارغ التحصیلی بگیریم. با همکلاسی های خودم که به مشکل خوردم. دلم نمیخواست اصلا برم باهاشون لباس بگیرم.
بعدش هم که میخواستیم با معین و دوستاش بگیریم. اونم که رفت رو هوا. ۸۰ درصد نمیشه چهارشنبه بریم برای عکس.
این هم از این.